مار ها قورباغه ها را می خوردند وقورباغه ها غمگین بودند .
قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند .
لک لک ها مارها را خوردند وقورباغه ها شادمان شدند .
لک لک ها گرسنه ماندند وشروع کردند به خوردن قورباغه ها .
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند .
عده ای از آنها بالک لک ها کنار آمدند وعده ای دیگر خواهان بازگشت
مار ها شدند .
مار ها بازگشتند وهمپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند.
حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن به دنیا می آیند.
تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باغی مانده است.
اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان.
( منوچهر احترامی )
ازحرف پرم گوش برایم بفرست
دارم خفه می شوم در این تنهایی
لطفاکمی آغوش برایم بفرست
جلیل صفربیگی

سلام![]()
تغریبا هشت ماهی میشه که به وبلاگم سرنزدم خیلی مناسبت هارو تبریک نگفتم خیلی حرفامو دل نوشته هامو نگفتم. خیلی دیرشده ولی
۱. سال۱۳۸۷ مبارک
۲. میلاد پیامبر(ص)وامام صادق(ع) مبارک
۳. وفات حضرت معصومه (س) تسلیت
۴. ولادت باسعادت حضرت زینب (س) مبارک
۵. رحلت امام خمینی (ره) تسلیت
۶. شهادت حضرت زهرا (س)تسلیت
۷. روززن مبارک![]()
![]()
![]()
تقدير هميشه حرف خودشو می زنه
تقدير نه به من و نه به تو اجازه نمی ده كه راه خودمون رو بريم
تقدير گاهی مچ ما رو سر بزنگاه به هم رسيدن میگيره
تا حالا چقدر شده كه سلام نكرده مجبورشی بری
تا حالا چند بار شده كه نصفه راه برگردی و ادای موندن اختياری رو در بياری
تا حالا برای اين همه غصه؛ دلت لرزيده
تا حالا پا پيش كشيدی، تا حالا مجبور شدی همه چی رو بذاری و بری؟
تقدير هميشه حرف خودشو می زنه
چقدر سخته كه برای آخرين بار بگی خداحافظ
تا حالا چند بار گفتی: خداحافظ، چند بار؟
آه از اين خداحافظ
این متن از خودم نیست ولی چون خیلی دوستش دارم نوشتم
خاطراتی شیرین
خاطراتی مغشوش
خاطراتی که ز تلخی رگ جان می گسلد
ما ز اقلیمی پاک
که بهشتش نامند
بچنین رهگذری امده ایم
گذری دنیا نام
که ز نامش پیداست
مایه ی پستی هاست
ما ز اقلیم ازل
ناشناسانه بدین دیر خراب امده ایم
ما همه همسفریم
کاروان میرود ومیرود اهسته به راه
مقصدش سوی خداست
همه از سوی خدا امده ایم
باز هم رهسپر کوی خداییم همه
ما همه همسفریم
زندگی دفتری از خاطره هاست
یکنفر در شب کام
یکنفر در دل خاک
یکنفر همدم خوشبختی هاست
یکنفر همسفر سختی هاست
چشم تا باز کنیم
عمرمان میگذرد
تا ببینیم کجا
چشممان بار دگر
سوی هم باز شود
در جهانی که در ان راه ندارد اندوه
زندگی باهمه ی معنی خویش
از نو اغاز شود
زندگی دفتری از خاطره هاست
خاطراتی شیرین
خاطراتی مغشوش
خاطراتی که ز تلخی رگ جان می گسلد
مهدی سهیلی البته خلاصه ی شعر



